یک روانشناس حلقه پنهان ذهن را توضیح میدهد
تقریباً همه آدمهایی که ذهنی حساس و تحلیلگر دارند، آن لحظه را میشناسند.
وقتی در سکوت شب دراز کشیدهای. بیرون هیچ اتفاقی نمیافتد. اما درون سرت، همهچیز پر سروصداست.

- گفتگویی از چند روز قبل دوباره پخش میشود.
- تصمیمی از سال گذشته ناگهان مهم میشود.
- جملهای که کسی گفته، تکهتکه میشود و هر بار معنای تازهای پیدا میکند.
- تو در واقع هیچچیز را حل نمیکنی. فقط دور خودت میچرخی.
- و با این حال، نمیتوانی متوقف شوی.
بهعنوان یک روانشناس، این الگو را هر روز میبینم؛ در اتاق درمان، در روایت مراجعانم، و گاهی… در خودم.
ما معمولاً به این حالت میگوییم “بیشفکری”، اما این واژه خیلی مهربانتر از واقعیت است. بیشفکری صرفا “زیاد فکر کردن” نیست.
بیشفکری یک حلقهی روانی پنهان است — چرخهای بیصدا، فرساینده و نامرئی که وانمود میکند در حال کمک به توست، در حالی که آرامآرام انرژی روانیات را میگیرد.
و دردناکترین بخش ماجرا این است که:
بیشفکرها ضعیف یا غیرمنطقی نیستند. اتفاقاً اغلب آدمهایی باهوش، مسئولیتپذیر، عمیق و حساساند. ذهنشان خراب نیست؛ فقط دارد به شکلی که آموخته، از آنها محافظت میکند.
کارکرد پنهان بیشفکری
بیشفکری معمولاً بهعنوان یک مکانیسم دفاعی شروع میشود.
در جایی از زندگیات، ذهنت یاد گرفته که اگر همهچیز را تحلیل کند، موقعیتها را پیشبینی کند، مکالمات را بارها مرور کند و آینده را تجسم کند، شاید بتواند از درد جلوگیری کند.
شاید بتواند جلوی طرد شدن را بگیرد.
شاید بتواند خطر را قبل از وقوع خنثی کند.
در آن زمان، این یک راه نجات بود. ذهنت میگفت:
“اگر همهچیز را از قبل بفهمم، شاید هیچوقت آسیب نبینم”.
اما با گذشت زمان، چیزی که قرار بود پناهگاه باشد، شبیه یک زندان میشود.
به جای وضوح، گیجی میآید.
به جای راهحل، سر و صدای ذهنی میآید.
به جای امنیت، اضطراب میآید.
تو در جهانی زندگی میکنی که قطعیت ندارد، اما ذهنت بیوقفه در پی قطعیت میگردد. و هرچه بیشتر میگردد، آرامش کمتر میشود.
به همین دلیل است که بیشفکری همزمان فعال و فلجکننده است.
ریشههای عاطفی زیر افکار
در تجربه بالینی من، بیشفکری تقریباً هیچوقت فقط مربوط به «افکار» نیست. زیر لایههای آن معمولاً چیزهایی پنهان است:
بیشفکری یک حلقهی روانی پنهان است — چرخهای بیصدا، فرساینده و نامرئی که وانمود میکند در حال کمک به توست، در حالی که آرامآرام انرژی روانیات را میگیرد. و دردناکترین بخش ماجرا این است که: … اما با گذشت زمان، چیزی که قرار بود پناهگاه باشد، شبیه یک زندان میشود. به جای وضوح، گیجی میآید. تو در جهانی زندگی میکنی که قطعیت ندارد، اما ذهنت بیوقفه در پی قطعیت میگردد. و هرچه بیشتر میگردد، آرامش کمتر میشود. به همین دلیل است که بیشفکری همزمان فعال و فلجکننده است. |
- ترس از اشتباه کردن
- ترس از قضاوت شدن
- ترس از از دست دادن کنترل
- ترس از “کافی نبودن”
- ترس از “زیادی بودن”
زیر این مارپیچ افکار، اغلب یک بخش آسیبپذیر، کوچکتر و ترسخورده وجود دارد که احساس امنیت نمیکند.
بسیاری از افراد سعی میکنند با “مثبت فکر کردن” یا مجبور کردن ذهن به سکوت، بیشفکری را متوقف کنند. اما ذهن با زور آرام نمیشود. ذهن زمانی آرام میشود که بالاخره احساس امنیت کند. بیشفکری یک مشکل منطقی نیست. یک مشکل احساسِ امنیت است.
چرا بعضی ذهنها بیشتر در دام میافتند؟
بعضی افراد بیشتر مستعد بیشفکری هستند، مخصوصاً اگر در گذشته:
- در محیطی غیرقابل پیشبینی یا پر از انتقاد بزرگ شده باشند
- مجبور شده باشند زودتر از سنشان بالغ شوند
- عشق را وابسته به عملکرد و رفتار دیده باشند
- بیشتر برای “باهوش بودن” تحسین شده باشند، نه برای “احساس داشتن”
در این حالتها، ذهن تبدیل میشود به تنها منبع کنترل، ارزش و بقا- فکر کردن فقط یک توانایی نیست؛ یک راه زنده ماندن است. به همین دلیل است که وقتی میخواهی بیشفکری را کنار بگذاری، گاهی انگار داری یک تکیهگاه را از خودت میگیری… حتی اگر آن تکیهگاه، تو را خسته و فرسوده کرده باشد.
چه چیزی واقعاً کمک میکند؟
درمان بیشفکری از ذهن شروع نمیشود. از رابطهی تو با سیستم عصبیات شروع میشود. از یاد گرفتن اینکه:
- متوجه باشی کی از لحظه حال خارج میشوی
- بدون قضاوت به اینجا و اکنون برگردی
- به جای فقط تحلیل، احساس کنی
- با خودت مثل کسی حرف بزنی که ارزش مراقبت دارد
در رواندرمانی، ما با ذهنِ بیشفکر نمیجنگیم. به آن گوش میدهیم. آن را میفهمیم. و کمکم راه دیگری به او یاد میدهیم… راهی امنتر برای بودن، راهی که بر پایهی هشدار دائمی نیست، راهی که برای آرام بودن، نیاز به تحلیل بیپایان ندارد.
راهی که به تو اجازه میدهد زندگی کنی… نه فقط برای زندگی آماده شوی.
یک حقیقت کوچک که میتوانی از این مقاله با خودت ببری
اگر بیشفکر هستی، به این معنا نیست که چیزی در تو خراب است. یعنی تو، در زمانی از زندگی، خیلی سخت تلاش کردهای خودت را حفظ کنی. و حالا… شاید وقت آن است که کمی استراحت کنی.
تمرین کوتاه: آگاهانه متوقف شدن در هیاهوی ذهن
- لحظهای آرام پیدا کن و چند نفس عمیق بکش.
- به یکی از افکار تکراری که در ذهنات میچرخد توجه کن، بدون اینکه قضاوتش کنی.
- بگو: «این فقط یک فکر است، نه حقیقت مطلق.»
- تصور کن آن فکر روی یک ابر سبک شناور است و آرامآرام از جلوی چشمت عبور میکند.
- با هر بار نفس کشیدن، خودت را به حال حاضر بازگردان و به بدن، تنفس یا صدای محیط توجه کن.
- این تمرین را حتی چند دقیقه در روز انجام بده تا ذهنات یاد بگیرد که میتواند حلقه افکار را متوقف کند بدون اینکه آسیبی به خودش برسد.
از اینجا میتوانی فایل صوتی این تمرین را دانلود کنی
اگر این مقاله برایت مفید بود، قدم بعدی میتواند این باشد:
یک لحظه وقت بگذار و یکی از افکار تکراریات را با تمرین بالا رها کن.
اگر دوست داری بیشتر با راهکارهای علمی و انسانی مقابله با بیشفکری آشنا شوی، میتوانی در کانال یوتیوب ما و خبرنامه رایگان ما عضو شوی تا ویدیوهای عملی و تمرینهای کوتاه رواندرمانی را دریافت کنی.