خیلیها فکر میکنند مراجعه به رواندرمانگر فقط وقتی لازم است که یک مشکل جدی یا بیماری روانپزشکی داشته باشیم.
واقعیت این است که گفتوگو با یک روانشناس میتواند برای هر کسی که با چالشهای احساسی، رفتاری یا شرایط سخت زندگی روبهروست مفید باشد — چه تشخیص پزشکی گرفته باشد، چه نه.
در ادامه، موقعیتهایی را میبینید که بهتر است در آنها از کمک تخصصی استفاده کنید:
۱. اختلالات روانشناختی شناختهشده
برخی مشکلات نیاز به تشخیص و درمان تخصصی دارند و رواندرمانگران با روشهایی مثل درمان شناختیرفتاری یا طرحوارهدرمانی میتوانند آنها را درمان کنند. برخی از این اختلالات عبارتند از:
◊ افسردگی
احساس غم یا بیانرژی بودن برای مدت طولانی، از دست دادن علاقه به کارهایی که قبلاً لذتبخش بودند.
فردی را تصور کنید دیگر انگیزهای برای گشتوگذار یا معاشرت ندارد و بیشتر وقت خود را در خانه میگذراند. ممکنست حتی انجام مسوولیت های روزمره مثل دانشگاه رفتن یا حضور در محل کار برای او دشوار باشد.
◊ اضطراب
نگرانی شدید، تنش مداوم یا حالت گوش به زنگی که عملکرد روزمره را مختل میکند. اختلالات اضطرابی میتوانند در مواردی با حملات پنیک همراه باشند.
علیرضا مدام نگران سلامتی والدین سالمندش است. هربار قرارست در یک موقعیت جدی و مهم قرار بگیرد- مثلا روزهایی که در کلاس یا محل کار ارائه ای داشته باشد- قبل از خروج از خانه دچار دلدرد و تپش قلب شدید میشود، حتی اگر آماده باشد.
◊ وسواس فکری–عملی (OCD)
افکار مزاحم و رفتارهای تکراری که کنترل آنها دشوار است؛ گویی فرد برای اینکه آرام شود مجبور است این کارها را انجام دهد.
مرجان بعد از هر بار آشپزی بارها و بارها چک میکند تا مبادا اجاق گاز روشن مانده باش. و آرش حس میکند باید بعضی امور را طبق روال مشخصی انجام دهد- هرچند این آداب از نظر دیگان ضروری نباشد- وگرنه احساس رضایت نخواهد داشت.
◊ اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)
یادآوریهای ناخواسته یا واکنشهای شدید بعد از یک تجربه به شدت آسیبزا که زندگی فرد یا شخض دیگری پیش چشم او را به خطر انداخته باشد.
پیمان چند ماه پیش شاهد یک تصادف شدید بوده که یک نفر در آن کشته است. او از آن به بعد با صدای ترمز یا بوق اتومبیل ها ازجا میپرد، هنوز گاهی تصاویری از آن حادثه مثل یک فلش بک از ذهنش میگذرد و بعضی شب ها خواب میبیند که عزیزانش تصادف کرده اند.
◊ اختلالات خوردن
در محاصره رسانه هایی که هر لحظه آدمهای به ظاهر “بینقصی” را در مقابل چشم ما به تصویر میکشند، اختلالت خوردن بیش از هر زمان دیگری گروههای مختلف جامعه از نوجوان تا میانسال را تهدید میکنند. این اختلالها بصورت رفتارهای غذایی ناسالم و تصویر بدنی منفی که سلامت را تهدید میکند زندگی فرد را مختل میکنند.
برای نمونه احساس فشار برای داشتن اندام خاص در فرهنگ یا محیط جدید فرد را به سمت رژیمهایی که به طرز نامعقولی سخت هستند و یا پرخوری هایی که به شکل نامتعارفی جبران میشوند -مثل استفراغ اجباری، ورزش توانفرسا و یا استفاده بیش از حد از ملینها- سوق میدهد.
شناخت این اختلالات، گام اول برای بهدست گرفتن سکان سلامت روان شماست. اما ماجرا همینجا تمام نمیشود—چالشهای دیگری هم هستند که شاید به اندازه این اختلالات حاد نباشند، اما بیتوجهی به آنها میتواند بهطور نامحسوس مانع رشد و رضایت شما از زندگی شود. در بخش دوم، به این مسائل روزمره میپردازیم، اثرات پنهان آنها بر کیفیت زندگی را آشکار میکنیم و با راهکارهای علمی روانشناسی برای عبور از آنها آشنا میشویم. این قسمت را از دست ندهید—شاید کلید حل بعضی از گرههای خاموش زندگیتان همانجا منتظرتان باشد.